احمد بن محمد حسينى اردكانى

332

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

بايست كه نار از تبعيّت آن از مغرب به مشرق حركت كند . و حال آنكه چنين نيست ، به شهادت حركات ذوات اذناب و غيرها . علاوه بر آنكه جرم قمر جرمى است كه از انسحاق و محو صقالت مصون است . » و شيخ بعد از نقل اين اقوال گفته است كه : « شخصى در زمان ما از نصاراى بغداد كه در تحصيل فلسفه عمر خود را صرف نموده است و به مرحلهء پيرى رسيده است چنين پنداشته است كه اين سواد همان سواد است كه از جانب ديگر قمر كه محاذى شمس نيست به اين جانب سرايت نموده است ؛ و آن جاهل ندانسته است كه اگر چنين باشد بايد كه محو در صفحه متفرّق نباشد و در نزد مركز ثابت باشد و بتدريج در اطراف كم شود و به بياض مبدّل گردد ؛ و ندانسته است كه آن خيال در نزد اوايل استهلال كه هنوز از طرف قمر مضىء است مثل آن خيال است در نزد بدر شدن قمر ، و با زياد شدن نور قمر بر همان نحو محفوظ مىماند ؛ و ندانسته است كه سواد و ظلمت از جانب جسم اسود به جانب ديگر سرايت نمىكند ، بلكه خواسته است كه إخراج وجهى نموده باشد و إبداع قولى كرده باشد » . اين است آنچه شيخ رئيس در مقام تحقيق محو قمر ذكر كرده است . « 1 » و محقّق طوسى در تذكره مىگويد كه : « وقوف بر حقيقت آن هنوز حاصل نشده است . و أشبه آن است كه سببش اجرام مختلفه باشد مركوز با قمر در ثخن تدوير آن كه قابل إناره نباشد ، يا به جهت اختلاف نوعى و يا به جهت اختلاف وضعى » . و فاضل خفرى در شرح آن كتاب مىگويد كه : « در آن نظر است [ 270 ] ، زيرا كه محال است كه اجرام مذكوره در تدوير به نحوى واقع شوند كه هميشه به يك نحو در قمر اثر نمايند ، به اعتبار آنكه آنچه از اين اجرام در ميان شمس و قمر واقع مىشود و در ميان ما و قمر واقع مىگردد در هر زمانى چيزى ديگر است ، به جهت آنكه تدوير متحرّك بر نفس خود است و در هر زمانى مرئى از جرم و از آن اجرام چيزى ديگر است . و ايضا اگر آن اجرام موجود باشند بايد كه در حال خسوف نيز مرئى باشند » . و فاضل مذكور بعد از نقل اقوال مذكوره و ردّ هر يك مىگويد كه : « اقرب در نزد من

--> ( 1 ) - ابن سينا ، الشفاء ، الطبيعيات ، السماء و العالم ، صص 37 - 44 .